تبليغاتX
لحظه ای مانند اکنون...

لحظه ای مانند اکنون...

 

خانه ام آنجاست

 

کمی آنسو تر  ...

 

بر بلندای آخرین فریاد

 

هر صبحدم خورشید

 

در زایمان نور.

 

........................

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 22:52  توسط نگاه سپيد  | 


باز

آنیمایی دیگر

دربطن آنیموس !

" یگانه با من "

" نزدیک من "

کالبد ها مرا به بازی غریبی می خوانند !

رسم بازی را گم کرده ام

 آنیموس را ...

خودم را شاید !

.........................

 

 پ ن : اگه اجازه بدین نظرات این پست مال خودم .


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 11:50  توسط نگاه سپيد  | 

 

چه بخواهی و چه نخواهی

" هست "

با حجمی اشباع

 از تمامیت - حضور -

 - مداوم و پر حرارت -

غرقه در

ضرباهنگ ناب- بودن -

...................

" نفسی بکش تا لمست کند . "

.................................................

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 13:49  توسط نگاه سپيد  |