تبليغاتX
لحظه ای مانند اکنون...

لحظه ای مانند اکنون...

 

     تورباف بافته ام خود را ...!

 

 

              ...........

 

 

            براي تنفس

 

 

 

       بهترین راه همین بود  !!

 

 

  .................................................

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 19:8  توسط سپيده  | 

 

بيا هم كاسه شويم

 

 

من و تو

 

 

اي دل من !

 

 

............

 

 

تا كه آبي بزنيم

 

 

به سر و روي  شروع !!

 

 

........................................

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 20:54  توسط سپيده  | 

 

به هوای لمس

 

 

یک رهایی ناب

 

 

پای بند کرده ام

 

 

خود را

 

 

به باد  !! 

 

 

................... 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 12:20  توسط سپيده  | 

 

گاه آنچنان بي مقدمه زنده مي شوي

 

ودرو ديوار روحم را به خودت ميكوبي!!

 

 که براي آرام شدن

 

چاره اي جز تركاندن يك بغض پر صدا نمي ماند!


...........

 

وهنوز نميدانم

 

اين ـ  چاره  ـ

 

درمان درد توست يا من !؟!

 

........................................

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 19:46  توسط سپيده  | 

 

        چاره اي نيست!

           .............

      آب مي كشيم دنيا را

       در آبكش نگاهمان !!!

        .......................   

             به قصد

           هضم راحت

                 ( زندگي) !!

     ..................................  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 20:12  توسط سپيده  | 

 

شانه اي بايد !

 

 

زلف پريشان اين ذهن خسته را !!

 

 

.......................

 

 

........................................

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 0:20  توسط سپيده  | 

 

هر ثانيه

 

يك " هماغوشي " !!

 

............

 

كار هميشگي پلكهايت !...

 

............

 

و تنها نشانه

 

 

" مشروعیت "

 

 

 اين عشق ورزيهاي پياپي

 

 

... " زلالي نگاهت " ...

 

.....................

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1385ساعت 12:24  توسط سپيده  | 

نشسته بوديم سر جامون ..بي سرو صداها...پنج تايي های مردم رو مي خونديمو خوش بوديم كه  ناغافل پاتك اين بازي به منم اصابت كرد...اونم از كي؟!!!...يه دوست همنام!!

ميگند از ماست كه بر ماست...همينه ها!!!!!!...

سپیده جونم ... مرسی از دعوتت.......

...........................

 " قانون بازي اينه كه هركسي پنج مورد از خصوصیاتش و يا اتفاقاتي رو كه فكر ميكنه ديگران نمي دونند يا اينكه جالبه رو بيان ميكنه...و در انتها پنج نفر از دوستانش رو به اين بازي دعوت مي كنه...و اونها هم هركدوم همينكارو انجام ميدند و بازي به همين شكل ادامه پيدا ميكنه!!"......این بازی مخصوص شب یلداست...و احتمالا  البته تا یلدای سال آینده نیزهمچنان ادامه خواهد داشت!!...

...........................
خب از خودم چی بگم؟!!!.........


۱- من زيادي مهربونم...! الكي الكي همش به فكر ديگرانم!!...

خيلي وقتها پر رنگي حضور اطرافيان حضورخودم رو برام كمرنگ و گاهي محو كرده !!و(اين اصلا خوب نيست!)...يعني گاها خيلي اذيت شدم !!... البته دارم رو اين قضيه كار ميكنم... بايد تعديلش كنم ...

 

۲- اصولا اگه قصد انجام كاري رو داشته باشم...انجامش مي دم!!...از ترسيدن و جا زدن خوشم نمياد!!...

 يعني يه جورايي بهم بر مي خوره!!....(منظورم بيگدار به آب زدن نيستا...)!!

 

۳- حساسم وتا حدي زود رنج..(علي الخصوص نسبت به آدمهايي كه برام مهم باشند)!!....و وقتي هم ناراحت ميشم معمولا سكوت ميكنم يا نمي تونم حرفام رو كامل وراحت بگم (همون موقع) ! ...بعدش تو دلم مي مونه...بعدش غصه مي خورم...بعدش.......!!...........

 

۴- اصولا حضورم تو جمع دوستام ( البته بيشتر در مود هم جنسام !) باعث بگو بخند و شوخي و خلاصه انواع جينگولك بازيها ميشه!!.....جالبيش به اينه كه خيليها اعتراف كردند در برخورد اول باهام فكر مي كردند چقده من خانوم و عصا قورت داده هستم!!...(البته خداييش جاهايي كه لازم باشه مي شم !!)

 

خب ديگه همين موارد رو از خصوصياتم به عنوان اشانتيون نگه داريد!...

 

وحالا بريم سراغ بعضي از انواع افتخارات ثبت شده بنده!!

 

۵- اينجانب مفتخرم كه باعث ايجاد(سه) فقره آتش سوزي البته نه از نوع خيلي بزرگ در تاريخ درخشان زندگيم باشم!!..كه اوليش در سن6 سالگي و آخريش در دوره دانشجويي بوده است!!!.....(نگران نشيد.. كسي چيزيش نشد!!..فقط يكم هل شديمو خنديديم...!!!).......

 

۶- اصولا از نشستن در جاهاي عجيب غريب خوشم مياد..(البته اگه جمع راحت باشه)...مثلا روي ميز...روي تاقچه...  رو بخاري!!....اگه رو صندلي هم بشينم معمولا رو دوتا پايه عقبيش الك دولك مي زنم!.............

.....................................

 

حرف برا گفتن زياده ولي چون قانون بازي گفتن پنج مورده وتازه من يكي هم اضافه تر گفتم.....ديگه معذورم !!

حالا توپ اين بازي رو ميندازم تو زمين اين دوستان..!!

 

...........(رضا افشاری).(صهبا).(عباس ناصری).(شبگرد).(انیگما)...........

 

با اينكه فضاي وبلاگ بعضي از دوستان با اين بازي نمي خونه...(يه نمونش وبلاگ خودم)!!....ولي مي خوام ادامه بدند و بنويسند!!..سير جالبيه!......

 

از سحر عزیز هم که منو دعوت کرد ... ممنونم!!!

 

موفق باشيد و شاد.......

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 9:20  توسط سپيده  | 

 

تو  يك  آبستن پا به ماهي !!

 

 

..........

 

 

و قابله ات نيز...... " خودت " !!

 

 

............

 

 

تا مي تواني " متولد  "  شو !!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 17:40  توسط سپيده  |